مرگ بن لادن پیروزی علم بر خرافات بود

القاعده در گوشه ای خزیده بود و دیگر نمی توانست هر جا که بخواهد ، هر تعداد از انسانها را بکشد. اما جهانیان آسوده خاطر نبودند. سیاستمداران و نهاد های امنیتی بیشتر از عوامِ مردم نگران از حمله تروریستی غیر قابل پیش بینی توسط اعضای گروه تحت امر بن لادن بودند. سکوت و انزوای القاعده به معنی نابودی این گروه ضد انسان نیست؛ در صورت مساعد شدن شرایط مار خفته  و زخم خورده میتوانست بیگناهان بیشماری را ببلعد.

روز دوم ماه می خبر کشته شدن اسامه بی لادن توسط کماندوهای امریکا در پاکستان تیتر روزنامه ها، دیگر رسانه ها و موضوع بحث همگانی بود. عده ای بخصوص جهان سومی ها نمی پذیرفتند که بن لادن کشته شده باشد. اما نمی توانستند واقعیتی را که همه انسان های واقع بین جشن گرفته بودند، کم ارزش جلوه دهند. عده ای زمان اعلان این خبر را دلیل واقعیت نداشتن آن میدانستند دال بر اینکه سوژه خبری / ژورنالیستی هست جهت ذهنیت  سازی به نفع این و  یا آن. این استدلال ضعیف است. بن لادن در این زمانی مورد حمله قرار گرفت، که دولت های پاکستان و امریکا به توافق رسیدند (شاید هم پاکستان چاره ای جز موافقت نداشت).  

دراین هیاهوی خبری سه موضوع نباید از نظر دور بماند

1. راضی شدن پاکستان به این اقدام امریکا با چه توافقی و تحت چه شرایظی صورت گرفته است چون آقایی مارک گروسمن معتقد هست که با طالبان مذاکره شود و برای پاکستان نیز سهمی در شکل دهی سیاست افغانستان داده شود.

2. آیا پاکستانی ها برای دستگیری و یا کشتن دیگر اشخاص کلیدی القاعده هم همکاری خواهد کرد. با کشتن سه یا چهار تای دیگر از این خونخواران ترس بر اندانم پیروان دگم و فانتیزیست شان مستولی خواهد شد و بر ایمان داری شان تجدید نظر خواهند کردند.

3. حساب القاعده را باید از طالبان جدا دانست. طالبان درراستای سیاست های هژمونی و تهاجم فرهنگی سلفی / سعودی عمل می کنند؛ آنچه که منافع غرب نیز در آن نهفته است. در حالیکه القاعده جریان نفت خاور میانه را میخواهد مختل بسازد.

مرگ بن لادن حادثه بزرگی است که برای مردم افغانستان پیامی روشن دارد و آن اینکه

نصر من الله والفتح قریب از طریق باور و ایمان خرافاتی محقق نیست. صرف علم، تکنالوژی درهمه عرصه ها هست که پیروزی را رقم میزند.

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست       قومی دیگر حواله به تقدیر می کنند

/ 39 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاد

چه بگویم؟ سخنی نیست می وزد از سر امید، نسیمی؛ لیک تا زمزمه ای ساز کند در همه خلوت صحرا به رهش نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست *** پشت درهای فرو بسته شب از دشنه و دشمن پر به کنج اندیشی خاموش نشسته ست بام ها زیرفشار شب کج، کوچه از آمدو رفت شب بد چشم سمج خسته ست *** چه بگویم ؟ سخنی نیست در همه خلوت این شهر،آوا جز زموشی که دراند کفنی نیست وندر این ظلمت جا جزسیا نوحه شو مرده زنی نیست ورنسیمی جنبد به رهش نجوا را نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست... سروده احمد شاملو چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

آزاد

چه بگویم؟ سخنی نیست می وزد از سر امید، نسیمی؛ لیک تا زمزمه ای ساز کند در همه خلوت صحرا به رهش نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست *** پشت درهای فرو بسته شب از دشنه و دشمن پر به کنج اندیشی خاموش نشسته ست بام ها زیرفشار شب کج، کوچه از آمدو رفت شب بد چشم سمج خسته ست *** چه بگویم ؟ سخنی نیست در همه خلوت این شهر،آوا جز زموشی که دراند کفنی نیست وندر این ظلمت جا جزسیا نوحه شو مرده زنی نیست ورنسیمی جنبد به رهش نجوا را نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست... سروده احمد شاملو چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

آزاد

چه بگویم؟ سخنی نیست می وزد از سر امید، نسیمی؛ لیک تا زمزمه ای ساز کند در همه خلوت صحرا به رهش نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست *** پشت درهای فرو بسته شب از دشنه و دشمن پر به کنج اندیشی خاموش نشسته ست بام ها زیرفشار شب کج، کوچه از آمدو رفت شب بد چشم سمج خسته ست *** چه بگویم ؟ سخنی نیست در همه خلوت این شهر،آوا جز زموشی که دراند کفنی نیست وندر این ظلمت جا جزسیا نوحه شو مرده زنی نیست ورنسیمی جنبد به رهش نجوا را نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست... سروده احمد شاملو چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

آزاد

چه بگویم؟ سخنی نیست می وزد از سر امید، نسیمی؛ لیک تا زمزمه ای ساز کند در همه خلوت صحرا به رهش نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست *** پشت درهای فرو بسته شب از دشنه و دشمن پر به کنج اندیشی خاموش نشسته ست بام ها زیرفشار شب کج، کوچه از آمدو رفت شب بد چشم سمج خسته ست *** چه بگویم ؟ سخنی نیست در همه خلوت این شهر،آوا جز زموشی که دراند کفنی نیست وندر این ظلمت جا جزسیا نوحه شو مرده زنی نیست ورنسیمی جنبد به رهش نجوا را نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست... سروده احمد شاملو چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

آزاد

چه بگویم؟ سخنی نیست می وزد از سر امید، نسیمی؛ لیک تا زمزمه ای ساز کند در همه خلوت صحرا به رهش نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست *** پشت درهای فرو بسته شب از دشنه و دشمن پر به کنج اندیشی خاموش نشسته ست بام ها زیرفشار شب کج، کوچه از آمدو رفت شب بد چشم سمج خسته ست *** چه بگویم ؟ سخنی نیست در همه خلوت این شهر،آوا جز زموشی که دراند کفنی نیست وندر این ظلمت جا جزسیا نوحه شو مرده زنی نیست ورنسیمی جنبد به رهش نجوا را نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست... سروده احمد شاملو چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

آزاد

چه بگویم؟ سخنی نیست می وزد از سر امید، نسیمی؛ لیک تا زمزمه ای ساز کند در همه خلوت صحرا به رهش نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست *** پشت درهای فرو بسته شب از دشنه و دشمن پر به کنج اندیشی خاموش نشسته ست بام ها زیرفشار شب کج، کوچه از آمدو رفت شب بد چشم سمج خسته ست *** چه بگویم ؟ سخنی نیست در همه خلوت این شهر،آوا جز زموشی که دراند کفنی نیست وندر این ظلمت جا جزسیا نوحه شو مرده زنی نیست ورنسیمی جنبد به رهش نجوا را نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست... سروده احمد شاملو چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

یک وبلاگنویس

سلام دوست گرامی ، با یک مطلب جدید بروز هستم . فرصت داشتید خوشحال می شوم یک سری بزنید . پیروز باشید

یک وبلاگنویس

سلام دوست گرامی ، با یک مطلب جدید بروز هستم . فرصت داشتید خوشحال می شوم یک سری بزنید . پیروز باشید

یک وبلاگنویس

سلام دوست گرامی ، با یک مطلب جدید بروز هستم . فرصت داشتید خوشحال می شوم یک سری بزنید . پیروز باشید

یک وبلاگنویس

سلام دوست گرامی ، با یک مطلب جدید بروز هستم . فرصت داشتید خوشحال می شوم یک سری بزنید . پیروز باشید